صبح شانزده آذر، هنگام ورود به دانشگاه، دانشجویان متوجه تجهیزات فوق العاده سربازان و اوضاع غیر عادى اطراف دانشگاه شده، وقوع حادثهاى را پیش بینى مىكردند.
دانشجویان حتى الامكان سعى مىكردند كه به هیچ وجه بهانهاى به دست بهانه جویان ندهند. از این رو دانشجویان با كمال خون سردى و احتیاط به كلاسها رفتند و سربازان به راهنمایى عدهاى كارآگاه به راه افتادند. ساعت اول بدون حادثه مهمى گذشت و چون بهانهاى به دست آنان نیامد به داخل دانشكدهها هجوم مىآوردند؛ از پزشكى، داروسازى، حقوق و علوم عده زیادى را دستگیر كردند. بین دست گیر شدندگان چند استاد نیز دیده مىشد كه به جاى دانشجو مورد حمله قرار گرفته و پس از مضروب شدن به داخل كامیون كشیده شدند؛ چون احتمال وقوع حوادث وخیمترى مىرفت، لذا براى حفظ جان دانشجویان، دانشكده را تعطیل كردند و به آنها دستور دادند به خانههاى خود بروند و تا اطلاع ثانوى در خانه بمانند.
دانشجویان نیز به پیروى از تصمیم اولیاى دانشكده، محوطه دانشگاه را ترك مىكردند ولى هنوز نیمى از دانشجویان در حال خروج بودند كه ناگاه سربازان به دانشكده فنى حمله كردند. بهانه حمله آنان به دانشكده ظاهرا این بود كه در این گیر و دار دو دانشجوى رشته ساختمان به حضور نظامیان در دانشگاه اعتراض مىكنند. ارتشىها براى دستگیرى آنان وارد دانشكده فنى وارد كلاس درس مهندس شمس مىشوند تا دانشجویان معترض را دست گیر كنند؛ وقتى مهندس شمس نسبت به حضور نظامیان در كلاس درس خود اعتراض مىكند او را با مسلسل به جاى خود مىنشانند و حتى یا شكنجه مستخدم دانشكده سعى مىكنند كه آن دو دانشجو را بیابند.
رئیس وقت دانشگاه تهران براى اینكه جلوى ناآرامىها را بگیرد، كل دانشگاه تهران را تعطیل كرد. حضور نظامیان در صحن دانشكده فنى باعث شد كه بین نظامیان و دانشجویان، زد و خورد شود. عدهاى از سربازان، دانشكده فنى را به كافى محاصره كرده بودند تا كسى از میدان نگریزد. آنگاه دستهاى از سربازان با سر نیزه از در بزرگ دانشكده وارد شدند.
اكثر دانشجویان به ناچار پا به فرار گذاردند تا از درهاى جنوبى و غربى دانشكده خارج شوند. در این میان بغض یكى از دانشجویان تركید و او كه مرگ را به چشم مىدید و خود را كشته مىدانست دگر نتوانست این همه فشار درونى را تحمل كند و آتش از سینه پرسوز و گدازش به شكل شعارى كوتاه بیرون ریخت: «دست نظامیان از دانشگاه كوتاه!» . هنوز صداى او خاموش نشده بود كه رگبار گلوله باریدن گرفت و چون دانشجویان فرصت فرار نداشتند به كلى غافل گیر شدند و در همان لحظه اول عده زیادى هدف گلوله قرار گرفتند. به خصوص كه بین محوطه مركزى دانشكده فنى و قسمتهاى جنوبى، سه پله وجود داشت و هنگام عقب نشینى عده زیادى از دانشجویان روى پلهها افتاده، نتوانستند خود را نجات دهند، مصطفى بزرگ نیا به ضرب سه گلوله از پا درآمد. مهندس شریعت رضوى كه ابتدا هدف قرار گرفته به سختى مجروح شده بود بر زمین مىخزید و ناله مىكرد، و دوباره هدف گلوله قرار گرفت. احمد قندچى حتى یك قدم هم به عقب برنداشته و در جاى اولیه خود ایستاده بود و از گلوله باران اول مصون مانده یكى از جانیان «دسته حاجیباز» با رگبار مسلسل سینه او را شكافت.
سه یار دبستانی؛
روایتی از وقایع 16 آذر 1332 در دانشگاه تهران
این «سه قطره خون» كه بر چهره ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است...
16 آذر سال 32 بود؛ نه! دو ماه قبل از آن، تاریخ 16 مهر 32.
بیشتر از 50 روز از كودتاى آمریكایى ارتشبد زاهدى نگذشته بود. مردم هنوز درك كودتا برایشان سنگین بود. اولین تظاهرات یك پارچه مردم علیه رژیم كودتا در همین روز اتفاق افتاد؛ دانشگاه و بازار به طرفدارى از تظاهركنندگان اعتصاب كردند. تظاهرات به قدرى سنگین بود كه كودتاچیان وارد معركه شدند و طاق بازار را بر سر بازاریان خراب كردند و دكانهاى آنان را به وسیله مزدوران خود غارت كردند.
16 آبان سال 32 بود؛ كابینه زاهدى و دولت انگلستان براى تجدید روابط ایران و انگلستان كه در جریان ملى سازى نفت قطع شده بود، مخفیانه شروع به مذاكرات كردند.
در تاریخ 24 آبان اعلام شد كه نیكسون معاون رئیس جمهور آمریكا از طرف آیزنهاور به ایران مىآید. نیكسون به ایران مىآمد تا نتایج «پیروزى سیاسى امیدبخشى را كه در ایران نصیب قواى طرفدار تثبیت اوضاع و قواى آزادى شده است» (نقل از نطق آیزنهاور در كنگره آمریكا بعد از كودتاى 28 مرداد) ببیند. دانشجویان مبارز دانشگاه نیز تصمیم گرفتند كه هنگام ورود نیكسون، نفرت و انزجار خود را به دستگاه كودتا نشان دهند. وقوع تظاهرات هنگام ورود نیكسون حتمى مىنمود.
دو روز قبل از آن واقعه تلخ (14 آذر) زاهدى تجدید رابطه با انگلستان را رسما اعلام كرد و قرار شد كه «دنیس رایت» ، كاردار سفارت انگلستان، چند روز بعد به ایران بیاید. از همان روز 14 آذر تظاهراتى در گوشه و كنار به وقوع پیوست كه در نتیجه در بازار و دانشگاه عدهاى دست گیر شدند. این وضع در روز 15 آذر هم ادامه داشت.
رژیم شاه براى مسلط شدن بر اوضاع و حفظ سلامت (!) سفر نیكسون نیروهاى نظامى خود را در دانشگاه مستقر كرد؛ روز 15 آذر یكى از دربانان دانشگاه شنیده بود كه تلفنى به یكى از افسران گارد دانشگاه دستور مىرسد كه باید دانشجویى را شقه كرد و جلوى در بزرگ دانشگاه آویخت كه عبرت همه شود و هنگام ورود نیسكون صدها خفه گردد و جنبندهاى نجنبد...

BBC NEWS در گزارشی کوتاه و گذرا به پخش فیلمی پرداخت که در آن عبدالمالک ریگی سخنرانی میکند و حامل پیامی برای سبزهای ایران می باشد.در این تصاویر عبدالمالک خطاب به ایرانی هایی که حامی جنبش سبز در ایران هستند اعلام میکند که گروه جندالله با تمام نیرو از آنها حمایت خواهد کرد و سبزها می توانند روی تجربیات این گروه حساب ویژه ای باز کنند.بی بی سی چندین بار به پخش این تصاویر ویدئویی پرداخت ولی اشاره ای به تروریست بودن این گروه نکرد.
بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
وسکوت تو جواب همه مسئله هاست
آقای کروبی! کدام طرفدار؟!
چند روز پیش که مهدی کروبی در حین بازدید از
نمایشگاه مطبوعات با اعتراض شدید مردمی و با شعار "منافق برو گم شو" و
"مرگبر ضد ولایت فقیه" و با همراهی کفشهای معترضین٬ خفت بار تر از بنی صدر
با حمایت اسلحه کشهایش پا به فرار گذاشت در اوج عصبانیت از این بدرقه
تاریخی مردم در اظهار نظری جدید که در یک فیلم سه چهار دقیقه ای افاضه
کرده و توسط عوامل ضد انقلاب در حال پخش گسترده در فضای مجازی است
اعلام نموده از این به بعد در همه راهپیمایی ها شرکت کرده و از طرفداران
!!! خود خواهد خواست که حضور داشته باشند!
هر چند در چند ماه اخیر بحث در مورد جنون ادواری آقای شیخ اصلاحات بود و برای اولین بار از زبان فاطمه کروبی همسر وی برای رهایی اش از عواقب قانونی رفتارهای دور از خرد و اندیشه وی مطرح شد ولی گذشت زمان و فعالیتها و رفتارها و گفتارهای این مرد مجنون نشانگر گذر از جنون ادواری است و مساله حاد تر از آنی است که فکر می کردیم! و از این به بعد بایستی او را در مرحله جنون دائمی قلمداد نماییم.
مهدی کروبی که طرفدارانش را به رخ انقلاب و نظام اسلامی می کشد همان شخصی است که در انتخابات گذشته زورش به آرای باطله هم نرسید و بعد از بازی مضحک در فیلمهای تبلیغاتی که به نام او و به کام دیگران ساخته شد حتی نتوانست رای مسئول ستاد خود ـ کرباسچی ـ را هم جلب نماید! و همانطور که همه مطلع هستند کرباسچی در روز رای گیری در کمال نا باوری برای دوستان کروبی ٬ برگ رای خود را که به نام موسوی نوشته شده بود به نمایش عموم گذاشت. هر چند این اقدام برای طرفداران انقلاب و کسانی که از بی صداقتی امثال کرباسچی و ساده لوحی امثال کروبی مطلع بودند قابل پیش بینی بود. و قبل ازآن اتفاقات بود که شریعتمداری مدیر مسئول کیهان دلسوزانه به کروبی هشدار می داد در دام اطرافیان خود که به خاطر منافع خویش گسترده بودند نیفتد ولی افتاد و شد آنچه نباید می شد.
شعور سیاسی کروبی به حدی پایین است که هنوز نمی فهمد هر روز توسط اشخاصی چون موسوی و خاتمی به آغوش هیجان و خطر برای آنالیز کردن موقعیت خود فرستاده می شود!
کروبی در حالی از طرفداران خود صحبت می کند که همه واقفند در هیچ دوره ای از انتخابات مجمع روحانیون مبارز که خود موسس آن بود حاضر نشد تتمه آبروی خود را به پای کروبی بریزند!
کروبی با این هارت و پورتهای سیاسی اش اگر در صدد آن است که برای عمر نمانده خود طرفداری دست و پا کند کافی است به ذهن ناقص خود اندک فشاری آورده و از رفتاردوستان سابق اش که برخی جزء مخالفین سر سخت او هستند و برخی برای دلقک بازی هایش هورا می کشند و او را همچون ... آزمایشگاهی در مقاطع مختلف مورد آزمایش قرار می دهند تا به نیات شوم خود برسند درس عبرتی می گرفت.
سخن ما با دستگاه قضا که که ترازوی عدالت را بر سر در اداره خود نصب کرده و تکیه گاه مظلومان محسوب می شود هست.
تا کی بایستی دیوانگانی چون کروبی با آبروی نظام بازی کنند و مسئولان قضایی خم به ابرو نیاورند؟! و آیا مردم حق دارند بدانند چه کسی جوابگوی قانون شکنی اقلیت دیکتاتور خواهد بود؟!
اما سخن پایانی با شیخ کروبی است و بهتر است بداند! اگر طراحان و نویسندگان متنها و رفتارهایش بر این تصورند که می توانند ۱۳ آبان آشوب دیگری را به پا کنند سخت در اشتباهند چرا که دیگر فرزندان انقلاب فرصت هیچ عرض اندامی را به تازه منافقان و آشوب طلبها نخواهند داد هرچند باید از سرنوشت خود و دوستانشان چون علیرضا بهشتی در نمایشگاه عبرت می گرفتند
ایران کشوری است که در منطقه پرتلاطم خاورمیانه قرار دارد و در روزهایی که انرژی مهم ترین مسئله جهان است بر عظیم ترین ذخایر جهانی انرژی مسلط است. ایران با عراق و افغانستان به عنوان کشورهای در اشغال امریکا و پاکستان و ترکیه به عنوان متحدان جدی امریکا همسایه است. ایران طی سال های طولانی برای تسلط بر منطقه خلیج فارس چه پیش و چه پس از انقلاب جنگیده است. موانع ایران در رسیدن به آرزوهایش وجود دولتی انقلابی و سرکش در عراق و در دورانی حضور تز ناسیونالیسم عربی ناصر بوده است. اکنون هیچ کدام از این دو مانع جدی وجود ندارد. امریکا در یک خطای استراتژیک مهمترین نیروی مهار کننده ایران در منطقه را به درک واصل کرد و نیروی شیعیان عراق که در اکثریت هستند را چون غول چراغ جادویی برای ایرانی ها رها کرد. در هیچ تئوری تا قبل از حمله امریکا به عراق طی جنگ دوم خلیج فارس امکان نزدیکی برای عراق و ایران و حتا تسلط نسبی ایران بر عراق پیش بینی نمی شده است.
کماکان نیرویهای رقیب ایران برای تسلط بر منطقه عربستان و اسراییل هستند که هر دو مهم ترین متحدان امریکا در منطقه خاورمیانه به حساب می آیند. ایران برای بسط نیروی خود باید بتواند در میان مدت هر دو را مهار کند. این اتفاق از مسیر درگیر سازی در بحران منطقه ای برای هر دو کشور صورت گرفته است.
روسیه به عنوان کشور بزرگ شمالی ایران پس از کنار نهادن تز توسعه سرزمینی اش به سمت جنوب و دسترسی به اب های گرم، خطر جدی خود برای ایران را ادست داده است. هر چند که منافع خود را در ایران با روشی خاص و گاهی اوقات در تخالف با منافع ملی کشورمان جستجو می کند اما همیشه حسن همجواری در دستور کار سیاست خارجی اش با ایران قرار دارد. مگر که ایران امنیت منطقه ای را به خطر بیاندازدهنوز هم مرگ بر امریکا
امریکا گرگ
گرسنه و زخم خورده ای است که در منطقه ای که ه
رروزه تعدادی زیادی کشته زخمی بر
دستش به جا می ماند به دنبال طعمه جدید می گردد. این نکته را نباید مانند سیاسیون
نابلد به عنوان ضعف امریکا در نظر گرفت بلکه باید به عنوان خطرش به حساب آورد.
امریکا نه درحال فروپاشی و اضمحلال است و نه نشانه ای از ضعف دارد. این کشور می
کوشد تا با درس گرفتن از دوران بوش سیاست هایش را در دوران اوباما تنظیم کند.
اوباما به مراتب از بوش برای ایران خطرناک تر است. این ادعایی است که تنها در طول
زمان می توان آن را سنجید اما دور نیست زمانی که سیاهه ای از سیاه کاری های دولت
فعلی امریکا در منطقه ارائه کنیم و آن را با سیاست های گاوچران بی مغزی چون بوش به
مقایسه بشینیم.
چرا که با توجه به استدلالات آقای موسوی، او توانسته است:
۱ـ نه تنها آمارهای تمامی مراجع رسمی و مراکز داخلی مانند بانک مرکزی، اداره آمار و معاونت راهبردی ریاست جمهوری و .. را با خود همسو ساخته و توانسته است شاخصهای اقتصادی مانند تورم، نرخ بیکاری و اشتغال، رشد اقتصادی، تولید ناخلص ملی، درآمد سرانه خانوار و ضریب جینی را با دستکاری در آمارهای این مراکز به نفع خود تغییر دهد، بلکه علاوه بر آن با دستکاری آمارهای مراکز بین المللی مانند بانک جهانی ، صندوق بین المللی پول و موسسات بین المللی مانند اکونومیست را به گونهای دستکاری کند که آمارهای داخلی را تأئید کنند! او نه تنها می تواند آمارهای داخلی را تغییر دهد بلکه می تواند آمارهای جهانی را نیز به نفع خود دستکاری کند! نفوذ او در همه جا به اثبات رسیده است!
۲ـ احمدی نژاد توانست با خریدن تمامی مراکز افکار سنجی داخل کشور مانند صداوسیما، تمامی نظر سنجی ها را به نفع خود منتشر کند! و علیرغم موج سبزی که در کشور بوجود آمده بود، نظر سنجیها به گونه ای تنظیم شده بودند که حکایت از دو برابر بودن آراء احمدی نژاد میکردند! او حتی به این نیز اکتفا نکرد و توانست در نظرسنجی موسسات جهانی (مانند نظر سنجی موسسات اروپایی و آمریکایی) نیز دست برده و آرا را دو به یک به نفع خود تغییر دهد و حتی نشریات جهانی و منطقه ای را نیز به مدیریت خود درآورد تا این نظر سنجی ها را منتشر کنند!
۳ـ او توانست بیشترین حد نصاب تقلب در انتخابات را در جهان از آن خود بکند! او با به کار گیری بیش از ۵۰۰ هزار نفر از عوامل اجرایی متلقب که عمدتاً از افراد فرهنگی و معلمین و معتمدین این جامعه بودند، توانست بهگونه ای تقلب کند که بیش از ۱۱ میلیون رأی از نفر دوم پیش بیفتد و نه تنها بازنده انتخابات نباشد، بلکه در نهایت پیروز لقب بگیرد! علاوه بر آن او توانست با خریدن بیش از ۹۰هزار از ناظرینی که در پای ۴۵ هزار صندوق بودند و عمدتاْ به رقبای ایشان تعلق داشتند، چشمشان را در مقابل تخلفات و تقلبات در انتخابات ببندد! و به نوعی چشم بندی یا تردستی سیاسی و ماهرانه خود را به رخ رقیبان بکشد!
۴ـ علیرغم وابستگی برخی از جریانات مطرود اطلاعاتی کشور به رقبای ایشان و بیدار بودن رقبا تا صبح برای جلوگیری از تقلب در انتخابات، او توانسته است به گونه ای تلقب کند که تا کنون هیچ سندی از تقلبات گسترده در انتخابات منتشر نشده است و رقبا مجبور شوند مواردی مانند توهین به شخصیات های نظام و … را به عنوان تقلبات انتخاباتی منتشر کنند!
۵ـ او با بهکار گیری شبکه های مافیایی وعوامل مختلف مانند سازمان ثبت اقدام تولید بیش از ۱۱ میلیون شناسنامه و کارت های ملی جعلی کرده است! تقلبات او و استفاده از امکانات دولتی برای این تقلب به اینجا ختم نشده است و عملاً احمدی نژاد با همکاری موسسه رویان و با استفاده از سلولهای بنیادین نیز توانسته است که به یک انقلاب علمی در جهان دست یافته و بیش از ۱۱ میلیون اثر انگشت نیز جعل کند که این یک رکورد حیرت آور محسوب می شود!
با این وجود به علت توانایی مفرط رییس جمهور در جعل و آمار سازی نهاد داخلی و خارجی، مدیریت تمامی نشریات، روزنامه ها و موسسات افکار سنجی داخلی و خارجی، پیشرفت های علمی که در انتخابات شاهد آن بودیم مانند تولید بیش از ۱۱ میلیون اثر انگشت و توانایی ایشان در تقلب در انتخابات به گونهای که هیچ سند و مدرکی به جا نماند و ناظرین کاندیداها نیز چیزی نفهمند، حکایت از توانایی عظیم احمدی نژاد در عرصه مدیریت داخلی و خارجی دارد. آیا کسی، فردی شایسته تر از ایشان در مدیریت سراغ دارد که هم نهادهای درون را هدایت میکند و هم نهادها و موسسات خارجی را!
منبع : تريبون مستضعفين